تبليغاتX
بهــار نو

bahareno

محمد امامی

bahareno

http://bahareno.blogfa.com

بهــار نو

بهــار نو - آسيب شناسی رفتار انتخاباتی ايرانيان

بهــار نو

« بهار نو » پذيرای همه آزادانديشان متعهد و دوستدار صداقت، يکرنگی، وفا، صميميت و صفاست.
رواق منظر چشم من آشيانه توست، کرم نما و فرودآ، که خانه، خانه ی توست.
« اين وبلاگ حداقل روزهای شنبه به روز می شود »
------------------------- عشق يعني ظاهر باطن نما / باطني آکنده از نور خدا

بهــار نو

 
 
بهــار نو   
       

استشمام عطر خوشبوی رمضان از پنجره ملکوتی شعبان گوارای وجود مومنان باد. التماس دعا

  
 
فهرست اصلي  
صفحه اصلي
آرشيو مطالب
پیوندهای برگزیده
تماس با نویسنده وبلاگ
 

تصوير روز  
رجايی و باهنر

آرشیو عکس روز

 

موضوع مطالب  
اجتماعي
روابط عمومي و رسانه
شعر و ادب و طنز
خبـر و نظر
گالــری عکس
بیوگرافی وب نگاران
فناوری اطلاعات و ارتباطات
SMS های برگزیده
اقتصادی
سیاسی
فرهنگی
قالب وبلاگ
 

بايگانی مطالب پيشين  
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
 

پيوندهای برگزيده  
برای انتخاب و معرفی پیوندهای برگزیده " بهــار نو " را یاری کنید. لطفا در صورت تمایل آدرس اینترنتی مطلب مورد نظر خود را در قسمت درج دیدگاههای یکی از پست ها قرار دهید. از همکاری صمیمانه شما سپاسگزارم.
واكنش قم به وهن مرجعیت
سه اشتباه دولت در گام اول اجرای طرح تحول اقتصادی
عکاسخانه اینترنتی
آیت الله جناتی: زنان مي‌توانند رئيس‌جمهور شوند
اوقات شرعی برای ایرانیان
نتایج نظر سنجی یک نهاد دولتی در مورد محبوبیت خاتمی
لطیفه های ایرانی
هاشمی: "می ترسند خاتمی رای بیاورد"
خاتمي: سخن گفتن از آزادي گناه ماست
بي‌مروتي از كجا آغاز شد!؟
سخنان خاتمی در مورد نامزد مطلوب انتخابات ریاست جمهوری
تست هوش
خداحافظ آقاي مشايي
تست تمرکز
حکم اعدام برای ابر مرد 86 زنه!
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
مشاهده سريع تماس با ما
 


+ آسيب شناسی رفتار انتخاباتی ايرانيان 
موضوع مرتبط با : اجتماعي

در دنيايي به سر مي‌بريم كه علم توليد شده در چند سال اخير برابر با كل علوم و محتويات علمي است كه تا قبل از آن توليد و منتشر شده است. اما آيا علمي وجود دارد كه بتواند رفتارشناسي دقيقي از مردم در عرصه انتخابات ارائه دهد يا نه؟ در گفت‌وگو با دكتر بيات استاد دانشگاه به اين موضوع اساسي پرداخته شد كه آيا مي‌توان رفتار انتخاباتي مردم را تحليل كرد. دكتر محمدمراد بيات ، مطالعات گسترده‌اي در اين زمينه انجام داده است. او اعتقاد دارد كه جامعه ايران، يك جامعه غيرقابل پيش‌بيني است و به طور دقيق، ما نمي‌توانيم تحليل دقيقي از رفتار انتخاباتي مردم ارائه كنيم.

يوسف ناصري

شما مطالعات گسترده‌اي در حوزه جامعه‌شناسي رفتار انتخاباتي مردم ايران انجام داده‌ايد. به نظر شما با اتكا به يافته‌هاي اين حوزه علمي، چگونه مي‌توان رفتار انتخاباتي مردم را بررسي كرد؟
بررسي رفتار انتخاباتي، يك حوزه نسبتا جديد پژوهشي مخصوصا در كشور ما است. ميزان قدمت و عمق اين حوزه از مطالعات، رابطه مستقيمي با ميزان قدمت و عمق دموكراسي در هر كشور دارد. بديهي است كشورهايي كه ساليان سال است از نظام دموكراسي و مردم‌سالاري بهره مي‌برند، تا حدود زيادي به اين حوزه مطالعاتي وسعت و عمق بخشيده‌اند.در كشورهاي محروم از نظام مردم‌سالاري، پيشينه‌اي از اين بحث مشاهده نمي كنيم. در كشور ما كه حكومت خود را طبق قانون اساسي بر مبناي جمهوريت و مردمسالاري بنا كرده است و سه دهه از قدمت آن مي‌گذرد، اين حوزه مطالعاتي، چندان عمق پيدا نكرده و عمومي نشده است. نكته ديگر اين است كه بررسي رفتار انتخاباتي مردم، صرفا به حوزه جامعه‌شناسي مربوط نمي‌شود؛ بلكه در نقطه تلاقي بين علوم مختلف ازجمله سياست، روانشناسي، جامعه‌شناسي، انسان‌شناسي، تاريخ، ارتباطات و آمار قرار مي‌گيرد. نقطه آغاز اين حوزه از علوم سياسي اخذ مي‌شود و در ادامه از حوزه‌هايي كه نام بردم، بهره مي‌گيرد. گرچه ميزان بهره‌گيري از حوزه جامعه‌شناسي مي‌تواند بسيار پررنگ‌تر و جدي‌تر مطرح شود.
پرسش اصلي اين حوزه مطالعاتي عبارت است از اينكه كدام مولفه‌ها و گرايش‌هاي ذهني و رواني، بيشترين تاثير را در تعيين رفتار انتخاباتي مردم بر جاي مي‌گذارند و چه زمينه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و تاريخي است كه راي‌دهندگان را به يك نامزد انتخاباتي يا يك گروه سياسي متمايل ساخته و سوق مي‌دهد.
هدف از اين حوزه هم عبارت است از پيشنهاد مدل‌ها و نظريه‌هايي كه ما را به پيش‌بيني انتخابات قادر سازد؛ به نوعي اين امكان را در اختيار يك گروه سياسي يا يك نامزد انتخاباتي قرار مي‌دهد تا با در نظر گرفتن گرايش‌هاي ذهني و رفتاري راي‌دهندگان، برنامه انتخاباتي خود را به خوبي تنظيم سازد كه بيشترين همخواني و سازگاري را با الگوهاي ذكر شده داشته باشد و بتواند نتيجه انتخابات را به نفع خود، رقم بزند.

علوم انساني در جامعه ما، رشد قابل‌توجهي پيدا نكرده است. با در نظر داشتن اين نكته، چگونه مي‌توان با توانمندي‌هاي موجود كشور در عرصه علوم اجتماعي، الگويي براي بررسي رفتار سياسي و انتخاباتي مردم ارائه بدهيم؟
ما مي‌توانيم الگوها و تحليل‌هاي ارائه شده در كشورهاي ديگر را اخذ كنيم. بخشي از آن تحليل‌ها و الگوها مي‌تواند رفتار جامعه را توجيه كند و بخشي ديگر از رفتار جامعه ما را نمي‌توان با آنها تحليل كرد. اين نوع ضعف علوم انساني در كشور ما جدي است. در اين زمينه، ما مي‌توانيم از تجربيات كشورهاي ديگر استفاده كنيم و اين به معناي آن نيست كه الزاما از همه يافته‌هاي آنها بهره‌مند شويم. با توجه به مطالبي كه تاكنون بيان كردم مي‌توانم بگويم كه امروزه مقوله بررسي رفتارهاي انتخاباتي به صورت يك علم درآمده است. تحليل درست از رفتارهاي انتخاباتي و همچنين امكان موفقيت افراد و گروه‌هاي سياسي، بستگي دارد به اين كه نگرش‌هاي علمي داشته باشيم و از ابزارهاي تكنولوژيكي و رسانه‌اي استفاده كنيم. چرا كه در دنياي امروز نمي‌توان با شيوه‌هاي سنتي سابق به رقابت انتخاباتي پرداخت؛ مگر اينكه اساسا رقابتي نباشد و هر آنچه به صحنه مي‌آيد صورت سازي از اين فضاي دموكراتيك باشد. به نظر من با روش‌هاي سنتي و منسوخ امكان توفيق و يا ماندگاري در عرصه سياست و يا انتخابات، تقريبا امري غيرممكن است.

آيا احزاب و دانشگاه‌ها به نوعي بنيانگذار اين علم جديد محسوب مي شوند و يا اينكه دولت‌ها و حكومت‌ها نيز مايل بودند بدانند جامعه‌شان چه تغيير و تحولات دروني و اجتماعي خاصي را تجربه مي‌كند؟
امروز حكومت‌ها و دولت‌ها دنبال اين حوزه مطالعاتي هستند و هم احزاب، گروه‌هاي سياسي و نامزدهاي انتخاباتي و از اين طريق مي‌خواهند تحليل دقيقي از شرايط جامعه داشته باشند، بر مبناي آن برنامه خودشان را تنظيم كنند و بر مبناي آن حتي احزاب با قدمت و غناي بيشتر گروه‌هاي مطالعاتي و تحقيقاتي‌شان پيرامون رفتارشناسي انتخاباتي مردم به طور مستمر كار مي‌كنند.

از چه زماني اين مطالعات آغاز شد و كدام كشورها در اين زمينه تحقيقي و علمي پيشگام بوده‌اند؟
مي‌شود بگوييم حدود پنج دهه است كه اين موضوع به صورت جدي و آكادميك مطرح است. در ايالات متحده آمريكا، بيشترين مطالعات در اين حوزه انجام مي‌شود و در ساير كشورهاي غربي مثل فرانسه كه دموكراسي و احزاب در آنها نهادينه شده ‌است احزاب و دولت‌ها به طور جدي به اين حوزه مطالعاتي توجه كرده‌اند.

در آن كشورها دولت چگونه در انجام اين نوع مطالعات عمل مي‌كند كه در بي‌طرفي نتايج دخل و تصرف ايجاد نمي‌شود؟
در كشورهاي توسعه‌يافته نهادهاي علمي، پژوهشي و همچنين احزاب و گروههاي سياسي، مستقل از حكومت‌ها دارند كار مي‌كنند. چون اين نهادها، احزاب و گروه‌ها استقلال پيدا كرده‌اند نيازي هم ندارندكه در اينگونه امورشان از دولت مركزي پيروي كنند. البته اين احزاب و گروه‌ها مي‌توانند در مقاطع مختلف به حكومت و قدرت برسند ولي وقتي در دايره قدرت نيستند و در اقليت قرار دارند از دايره جامعه حذف نمي‌شوند. بنابراين نياز ندارند كه از دولت و حاكميت‌شان تبعيت و تقليد كنند.

چه مولفه‌هايي را بايد در يك رقابت انتخاباتي در نظر گرفت و به بررسي رفتار انتخاباتي يك جامعه پرداخت؟
سه مولفه اصلي در يك رقابت انتخاباتي در كشورهاي توسعه‌يافته دخيل هستند كه عبارتند از: احزاب و گروه‌هاي سياسي، مردم يا راي‌دهندگان و رسانه‌ها و وسايل ارتباط جمعي. در مورد ايران بايد مولفه چهارمي را نيز دخيل دانست و آن خواست و نگرش حاكميت است. احزاب و گروه‌هاي سياسي نيز علاقه زيادي دارند تا با شناخت اين مولفه‌ها سمت و سوي رقابت‌هاي انتخاباتي خود را تنظيم كنند. علت اين هم تا حدودي مشخص است. به دليل اينكه احزاب و گروه‌هاي سياسي در جامعه ما عموما از دل نگرش و افكار عمومي شكل نگرفته‌اند. از اين‌رو، كمتر رفتاري همچون يك تشكل مردم نهاد دارند و حتي در بسياري از اوقات تلاش مي‌كنند با تبعيت از حاكميت و استفاده از ابزار رسانه‌اي، موجي را در افكار عمومي بسازند و برنده مبارزات انتخاباتي شوند.

چرا در جامعه ايران عناصر بيشتري در رقابت‌هاي انتخاباتي موثر واقع مي‌شوند؟
اكثريت عظيمي از راي‌دهندگان اطلاعات يا تلقي‌هاي خود را از سياست و بايدها و نبايدها از رسانه‌هاي گروهي اخذ مي‌كنند. به همين دليل سياستمداران نيز براي برقراري ارتباط با مردم تلاش مي‌كنند خودشان را به اين رسانه‌ها رسانده و به بيان ديدگاه‌ها بپردازند. به بيان ديگر، تبليغات رسانه محور، اكنون يك راهبرد اساسي در انتخابات شناخته مي‌شود.
درخصوص حاكميت در جامعه ايران بايد بگويم كه حاكميت، حداقل سه ابزار مهم و تاثيرگذار را در اختيار دارد كه مي‌تواند در رفتار راي‌دهندگان تاثير بگذارد.
اولين ابزار، پول و ثروت ناشي از فروش نفت است. از آنجايي كه دخل اقتصادي حاكميت در ايران از نفت است و نه از ماليات، به همين جهت متكي به شهروندان نيست. لذا احسان، اكرام و انعام به عناوين مختلف در آستانه انتخابات و قبل از آن شكل مي‌گيرد و اين كارها بر نتيجه انتخابات تاثير مي‌گذارد.
دوم، رسانه‌ها هستند. عمده رسانه‌هاي تاثيرگذار از جمله صدا و سيما در اختيار حاكميت است و رسانه‌هاي خصوصي گسترده نداريم. بديهي است كه همه اجزاب نمي‌توانند به صورت برابر از اين مولفه بسيار تاثيرگذار استفاده كنند. در واقع گروه‌ها و نامزدهاي انتخاباتي كه همسويي بالايي با حاكميت داشته باشند، اين فرصت را در اختيار خواهندداشت.
سومين ابزار در اختيار حاكميت هم، نهادهاي اجرايي و نظارتي است. اين نهادها بسته به شرايط گاهي دايره رقابت را وسيع‌تر و گاهي نيز تنگ‌تر مي‌كنند. به علاوه، در برخي مواقع، خودشان نيز همانند يك رقيب وارد عرصه انتخابات مي‌شوند.
بنابراين در جامعه ما بايد اين سه مولفه را در نظر بگيريم. چرا كه اين مولفه‌ها در رفتارشناسي انتخابات تاثير گذارند. من در اين فرصت نمي‌خواهم قضاوت كنم كه استفاده حاكميت از ابزارها خوب است يا بد. به بيان ديگر بناي من اين است كه در مورد هست‌ها و نيست‌ها صحبت كنم. چون لازمه يك بحث علمي، همين است. اما اينكه در پيشگاه حضرت حق، اين‌گونه استفاده حاكميت از ابزارهاي در اختيار مقرون به صواب و ثواب است يا نه، آن بحث ديگري است. با اين حال منطق دموكراسي و مردمسالاري، چنين استفاده‌اي را نمي‌پذيرد.

آيا كشورهاي غربي موفق شدند رفتارشناسي دقيقي از مردم در عرصه انتخابات نشان دهند؟
در جوامع غربي به دليل آنكه جامعه‌شان به قول دوركهايم، دچار غليان اجتماعي نيستند، رفتار مردم قابل پيش‌بيني است. از اين جهت نتايج نظرسنجي‌ها در يك يا دو ماه قبل از روز انتخابات با نتايج نهايي انتخابات تقريبا نزديك به هم است. اما در جامعه ايران، اين امر غيرقابل پيش‌بيني است.
آيا ديدگاه مطرح شده از سوي دوركهايم در قرن نوزدهم مي‌تواند براي بررسي رفتار انتخاباتي جوامع جديد مناسب باشد؟ دوركهايم معتقد است كه جوامع دو نوع گذار دارند. يك نوع، جوامعي هستند كه از يك منطق ثبات برخوردارند و با ثبات به حساب مي‌آيند و رفتارهاي مردم در آنها قابل پيش‌بيني است.
در جوامعي هم در اثر حوادث، مردم دچار غليان اجتماعي مي‌شوند. گاهي اوقات، اين غليان اجتماعي، رفتارها را در اين نوع جوامع غيرقابل‌ پيش‌بيني مي‌كند.فرضا جامعه فرانسه دچار آن غليان‌هاي اجتماعي كه در جامعه امروز ما ديده مي‌شود، نيست. در جامعه فرانسه مي‌توانيم بگوييم كه افراد به صورت نسل اندر نسل به يك حزب راي مي‌دهند. اما در جامعه ايران، نمونه‌هايي از انتخابات نهم رياست‌جمهوري داريم كه در دور اول به آقاي معين راي داده اند و در دور دوم به آقاي احمدي‌نژاد. در حالي كه در فرانسه و يا ساير جوامع توسعه يافته چنين چيزي رخ نمي‌دهد. يعني مرجع‌هاي سياسي براي بخش عظيمي از جامعه مشخص شده است. در جامعه ايران، فقط بخش اندكي از مردم، مرجع‌هاي سياسي خودشان را انتخاب كرده‌اند و بخش‌ عمده‌اي از افراد جامعه شناورند. در واقع رفتار انتخاباتي، فضاي انتخاباتي و ايام نزديك به روز انتخابات است كه فضاي اين آراي شناور را مشخص مي‌كند.

آيا به نظر شما هرچه ميزان آراي شناور زياد شود، احتمال وجود غليان اجتماعي در آن جامعه وجود دارد؟
بله؛ وجود اين آراي شناور نشان مي‌دهد كه جامعه ما دچار غليان اجتماعي است. به‌علاوه، يك‌سري شناسه‌هاي فرهنگي وتاريخي در جا معه ما، اين فضاها را به وجود آورده است.

مرجع‌هاي سياسي در جوامع توسعه‌يافته، چه ويژگي‌هاي بارزي مي‌توانند داشته باشند؟
مرجع‌هاي سياسي، همان احزاب هستند كه در جامعه شكل گرفته‌اند. يك مرجع سياسي، شفاف است، برنامه محور است و‌ آينده را ترسيم مي‌كند. يعني لزوما اين نيست كه به نفي گذشته بپردازد. چهارم اينكه يك مرجع سياسي، رفتار خودش را مستقل از دولت تنظيم مي‌كند و پنجم كه بر مبناي منافع، نيازها و تقاضاهاي جامعه رفتارها و برنامه‌شان را تنظيم مي‌كنند.
در كشورهاي توسعه يافته، تحت چه شرايطي افراد با ثبات راي طي چند دهه فقط به يك حزب راي مي‌دهند و پايگاه ثابت آن حزب به شمار مي‌آيند.
به خاطر اينكه احزاب، به تدريج خودشان را با جامعه وفق مي‌دهند. يعني حزب سوسياليست فرانسه در سال 2007 مثل دو دهه رفتار نمي‌كند. يعني اين احزاب توانسته‌اند در بستر تاريخ گير نكنند و همزمان با تغيير اجتماعي، خودشان را با نيازهاي جامعه سازگار كنند. اما در جامعه ما، گاهي اوقات يك گروه يا يك فرد و يا يك مرجع سياسي در بستر تاريخي گير مي‌كند و در عوض جامعه دارد به جلو مي‌رود، اين جامعه آن حزب و گروه سياسي را پشت‌سر مي‌گذارد.
در كشورهاي غربي احزاب و گروه‌هاي سياسي به حدي توليد فكر مي‌كنند و در خودشان توانمندي ايجاد كرده‌اند كه از افكار عمومي جامعه‌شان عقب نمي‌مانند.

جدا از ميزان تاثيرگذاري مولفه‌هاي حاكميت و رسانه‌هاي فراگير در انتخابات، آيا مي‌توان چارچوبي را در تحليل رفتار انتخاباتي مردم ايران ترسيم كنيم؟
در جامعه‌شناسي (برخلاف علوم دقيقه) امر غيرقابل پيش‌بيني مطرح است. ميشل گروسه جامعه‌شناس فرانسوي كتابي تحت عنوان جامعه‌شناسي امري غيرقابل پيش‌بيني نوشته است و اعتقاد دارد كه قوانين اجتماعي همچون قوانين طبيعي نيست و نمي‌توان پيامبرانه سير حركت جوامع را پيش‌بيني كرد و همه چيز را در استخدام و كنترل اراده خود درآورد.
با اين حال، مي‌توان گفت كه سهم امور غيرقابل پيش‌بيني در جوامع مختلف متفاوت است. در جوامعي كه آگاهي و عقلانيت در آنها وجود دارد و امور مديريتي شفاف و برنامه‌ريزي شده است، امر غيرقابل پيش‌بيني سهم كمي دارد. اما در جامعه ما اين سهم در حد نسبتا بالايي است.

به چه علت اين تفاوت محسوس به چشم مي‌خورد؟
علت آن را بايد در تغييرات سريعي دانست كه در چند دهه اخير در جامعه ما اتفاق افتاده است؛ مثل تغيير رژيم، جنگ خارجي، افزايش جمعيت، تعاملات بسيار زياد با دنياي مدرن و توسعه يافته و ورود تكنولوژي ارتباطاتي و طرح ديدگاه هاي بسيار متنوع در جامعه.كشورهاي توسعه يافته، اين تحولات را در طول قرن‌ها تجربه كرده‌اند. اما اين موضوعات در جامعه ما، به قول دوركهايم منجر به غليان اجتماعي شده و ثبات و روزمرگي تحولات را دستخوش حوادث و ناآرامي كرده است. حتي اين وضع باعث قطعه‌قطعه شدن اقشار و طبقات اجتماعي شده و به‌گونه‌اي هم فهمي اجتماعي تا حددي مخدوش شده است. به‌عنوان مثال، نخبگان و روشنفكران در دنيايي سير مي‌كنند و گفتماني دارند كه با توده مردم، بسيار فاصله دارند. طبقات پايين مردم، گاه به صورتي رفتار مي‌كنند كه براي تحليل‌گران كنش اجتماعي، غيرقابل پيش‌بيني است.

آيا چنين شكافي ناشي از اين است كه طبقات تحصيلكرده توانسته‌اند نيازهاي اوليه‌شان را رفع كنند و خواهان آزادي و دموكراسي باشند. در نقطه ديگر طيف هم، طبقات پايين درآمدي هستند كه دغدغه اقتصادي دارند و به همين دليل تحليل دقيقي از جامعه ارائه نمي‌شود؟
دقيقا همين‌طور است. در كشور ما شكاف‌هاي عميقي در بسر اجتماعي ايجاد شده كه مي‌توانيم شكاف‌هاي نسلي، شكاف طبقاتي، شكاف نخبگان و مردم، شكاف حوزه عمومي و حوزه خصوصي و امثال آن را نام ببريم.

آقاي دكتر بيات، غيرشفاف‌عمل‌كردن راي‌دهندگان چه تبعاتي دارد؟
وقتي كه شكاف‌هاي نسلي، طبقاتي و شكاف بين نخبگان و مردم و بين حوزه عمومي و خصوصي با بعضي از خصلت‌هاي فرهنگي، تاريخي و روانشناختي جامعه ايران ممزوج مي‌شود، پيچيدگي ويژه‌اي به‌وجود مي‌آيد.
بعضي از اين ويژگي‌ها عبارتند از ناچيزانگاشتن ارزش زمان در زندگي روزمره ايرانيان، فرهنگ شب امتحاني، بهره‌گيري از هوش و زيركي سرشار ايرانيان به‌صورت زرنگي و در عين حال پنهان‌كاري و تقيه. گاهي اوقات تسري حوزه بلامنازعه ديني به حوزه منطقه الفراغ شرعي را داريم. يعني دين در برخي جاها مثل مباحات دخالت نمي‌كند و ما احيانا دين را به اين حوزه‌ها تسري مي‌دهيم و وضعيت قطبي را در رفتارهاي اجتماعي باعث مي‌شويم. به اين معنا كه دو قطب سياه و سفيد، حق و باطل و يا خير و شر ساخته مي‌شود و اموري كه مي‌بايست نسبت كامل يا ناقص و خوب يا خوبتر به آنها داد با دو قطب حق و باطل بررسي مي‌شوند.
به همين دليل جامعه ما به شدت غيرشفاف عمل مي‌كند و بر همين اساس است كه تقريبا هيچ نظرسنجي علمي از رفتار انتخاباتي مردم صحيح درنمي‌آيد. بخش عمده‌اي از تفاوت نظرسنجي‌ها با نتايج انتخابات، محصول اين جامعه غيرشفاف و پنهانكار است.
رعايت تقيه در توصيه‌هاي پيشوايان مذهبي ما آمده تا از ظلم حاكمان فاسد در امان بمانيم. از يك جهت هم ممكن است افراد راي‌دهنده به كانديداها قول دهند كه به آنها راي مي‌دهند، ولي در لحظه انتخاب به فرد ديگري راي بدهند. حتي اگر يك كانديدا بداند راي نمي‌آورد، شايد از دور انتخابات كنار بكشد، ولي معمولا اينچنين نمي‌شود.
من هم همين مطلب را در نظر دارم. يعني ما، در تحليل رفتار انتخاباتي جامعه ايران بايد به اين شناسه‌هاي تاريخي و فرهنگي توجه كنيم. البته فرهنگ تقيه و پنهانكاري، محصول جامعه استبدادزده است.
در چنين موقعيت و شرايطي، چگونه مي‌توان رفتار انتخاباتي مردم ايران را تحليل كرد؟
واقعيت امر اين است كه پس از پنج دهه پژوهش در دنيا هنوز درباره رفتار راي‌دهي مردم چارچوب استواري وجود ندارد بنابراين ناچاريم از تركيبي از ديدگاه‌ها استفاده كنيم.
يك نظريه بر اين استوار است كه مردم به كساني راي مي‌دهند كه بيشترين منافع را براي آنان ايجاد كنند. اين منافع مي‌تواند منافع اقتصادي، فرهنگي و سياسي باشد. نام اين ديدگاه را مي‌توان ديدگاه انتخاب عاقلانه گذاشت.ديدگاه ديگر بر توجيحات ايدئولوژيك توجه دارد. وقتي مردم نتوانند منافع خود را تشخيص بدهند از توجيهات ايدئولوژيك براي توجيه رفتار خود استفاده مي‌كنند.
ديدگاه سوم، راي‌دهي را شبيه تصميم به خريدن كالا مي‌داند. در اين ديدگاه انگيزه‌هاي افراد تحت‌تاثير تبليغات كانديداها قرار مي‌گيرد و هر كس بيشتر تبليغ كند، راي بيشتري جذب خواهد كرد.
ديدگاه ديگر، راي‌دادن براي تحقق منافع شخصي و همچنين ابراز وجود در عرصه اجتماعي را عنصري تعيين‌كننده در رفتار انتخاباتي مي‌داند.
در اين حالت اگر فرد احساس كند حضور او منفعتي برايش دارد و يا در ساختار قدرت و عرصه اجتماعي تاثير مي‌گذارد، در انتخابات مشاركت مي‌كند.
ديدگاه پنجم مربوط به مكتب مطالعاتي شيكاگو است كه بر اندازه‌گيري نگرش‌هاي سياسي تاكيد دارد. بر اين اساس تجربه شركت در انتخابات قبلي، احساسي كه از نتيجه اين مشاركت حاصل شده و ارزيابي فرد در مورد نظام سياسي و عملكرد آن، رفتار راي‌دهنده را مشخص مي‌كند.
ديدگاه ششم به ديدگاه شناختي معروف است. در اين ديدگاه گفته مي‌شود كه راي‌دهندگان كانديداها را از قبل مي‌شناسند و به همان افراد هم راي مي‌دهند.
ديدگاه هفتم مربوط به آقاي اينگلهارت است. به عقيده وي رفتار راي‌دهندگان منوط بر اين است كه در كجاي سلسله مراتب نيازها قرار دارند. بر اين اساس اقشار مرفه به گروه‌هاي سياسي داراي اهداف فرهنگي و گروه‌هاي كم‌درآمد به گروه‌هاي با اهداف اقتصادي راي مي‌دهند.
هر كدام از اين ديدگاه‌ها مي‌تواند بخشي از رفتارهاي راي‌دهندگان را توضيح بدهد. براي مثال در انتخابات اخير شوراهاي تهران مردم به كساني راي دادند كه شناخته‌شده‌تر بودند. مثلا آقاي‌هادي ساعي راي آورد.
دومين عامل موثر در ايران توجيحات ايدئولوژيك است. يك عده در جامعه ايران هستند كه پيوسته انتخابات را نه يك حق براي رسيدن به مقاصد، بلكه يك تكليف مي‌دانند.
ديدگاه اينگلهارت هم براي فهم جامعه ايران مناسب است. يعني هر طبقه براساس نوع نيازمندي خود راي مي‌دهد، لذا در تحليل رفتار انتخاباتي حتما بايد شكاف طبقاتي جامعه را به‌طور جدي در نظر بگيريم. به نظر مي‌رسد انتخابات رياست جمهوري نهم را تا حدودي بر همين مبنا مي‌توان تحليل كرد.
در جوامع توسعه‌يافته شكاف طبقاتي خيلي گسترده نيست و طبقات بالاي درآمدي چندبرابر طبقات پايين دست درآمد دارند. در ايران اين حالت 20 برابر مي‌شود. آيا اين تفاوت فاحش درآمد مي‌تواند شناخت رفتار انتخاباتي را با مشكل و ابهام روبه‌رو كند؟
قطعا همين‌طور است. به‌خاطر همين است كه برخي در انتخابات با شعارهاي عدالت‌گرايانه و طرح‌هايي از وضعيت موجود مي‌توانند اقشار پايين دست جامعه را جلب كنند و طبقات متوسط و مرفه و نخبگان نيز بر مفهوم توسعه، دسترسي آزاد بر جريان اطلاعات، آزادي در توليد و مصرف محصولات فرهنگي توجه بيشتري دارند، اما وظيفه نخبگان جامعه بايد اين باشد كه طبقات كم‌درآمد را نسبت به مفهوم عدالت اجتماعي آگاه كنند تا توزيع ثروت از طريق خدمات صدقه‌اي جايگزين مفهوم استوار عدالت نشود. مفهوم استوار عدالت اين است كه بيمه و تامين اجتماعي مردم درست شود.
نظريه ليبراليسم بر آزادي تاكيد بيشتري داشت و سوسياليسم بر عدالت. در حال حاضر ديدگاه ليبرالي تقريبا به تامين آزادي و عدالت به صورت همزمان نزديك شده است.
چه اقدامي بايد صورت بگيرد كه اقشار جامعه، آزادي و عدالت را مانند گذشته كاملا متضاد و متناقض نيابند؟
اينكه آزادي و عدالت را دو قطب در نظر گرفته‌اند، مغالطه است. عدالت در واقع تامين حقوق انسان‌ها و آزادي، يكي از حقوق مشروع آدم‌ها است. پس آزادي مي‌بايستي در دل عدالت تعريف شود و كسي كه عدالت‌خواه است، نمي‌تواند آزادي‌طلب نباشد.
نكته دوم اين است كه زماني مي‌توانيم دو مقوله عدالت و آزادي را به همديگر نزديك كنيم كه عنصر آگاهي در جامعه افزايش يابد. مشكل طبقات پايين دست درآمدي جامعه ما اين است كه از فقر آگاهي هم رنج مي‌برند، اما در كشورهاي توسعه‌يافته، اين طبقات آگاهي لازم را دارند و مي‌دانند چگونه از حقوق خودشان دفاع و منافع خودشان را تامين كنند.
در واقع اين تفاوت تاريخي و فرهنگي ما با آنها است. با اين وجود، بخشي از آراي جامعه ثابت است و مي‌توان آن را پيش‌بيني كرد، اما بخش عظيمي از آن شناور است.
بررسي خاصي شده كه آراي ثابت گروه‌ها و جناح‌ها را تخمين بزند؟
به‌صورت دقيق خير، اما اگر 60 درصد ميزان مشاركت مردم در انتخابات باشد، هر گروه 10 درصد آراي ثابت را دارد. شايد 15 تا 20 درصد اين راي‌دهندگان از قبل به مرجع و گروه سياسي مورد علاقه‌شان راي مي‌دهند و 30 تا 40 درصد مردم در ايام انتخابات تغيير وضعيت مي‌دهند.
در كشورهاي توسعه‌يافته كه داراي نظام حزبي هم هستند، حدود 30 درصد از واجدان شرايط راي در هر انتخاباتي مردد هستند و از قبل گروه مرجع‌شان مشخص نيست...
در آن كشورها گروه‌هاي شناور، آراي خودشان را براساس برنامه‌هايي كه احزاب ارائه مي‌دهند، به صندوق آنها مي‌ريزند، اما در جامعه ايران تا چند شب آخر مانده به انتخابات، اين رفتار قابل پيش‌بيني نيست.
آيا در جامعه ما با محرك‌هاي احساسي مي‌شود روي آراي شناور تاثير بگذارند؟
همين‌طور است. يكي از شناسه‌هاي مهم فرهنگ ايراني، چيزي است كه مي‌توان از آن به‌عنوان فرهنگ شب امتحاني نام برد. واقعيت اين است كه جامعه ايراني، كمتر با مفهوم برنامه‌ريزي و زمان‌شناسي انس گرفته است.
طبيعي است در چنين جامعه‌اي راي‌هاي شناور بالا است و مبناي شكل‌دهي و هدايت اين آرا، بيشتر احساسي است تا عقلاني.اينگونه است كه مبارزه منفي، تخريب و شايعه در شب‌هاي نزديك به‌ راي‌گيري كاركرد بسيار بالايي در جامعه ما پيدا مي‌كند. اين جامعه گويا كمتر از خود مي‌پرسد كه چرا تا لحظات آخر از اين دست حرف‌ها نبوده است. به همين دليل است كه نظرسنجي‌هاي قبل از روز آخر، درست از آب درنمي‌آيد.
بر همين اساس، هر گروه و حزبي كه قدرت مانور بيشتري در شب‌هاي آخر داشته باشد و بتواند با ابزار رسانه و با هيجانات و جملات احساسي بر ذهن راي‌دهندگان تاثير بگذارد و حتي به مبارزه منفي روي بياورد، برگ برنده را به دست مي‌آورد. بي‌جهت نيست كه در پيام‌ها انتخاباتي جامعه ايران، كمتر سخن اثباتي و برنامه دوران زمامداري ارائه مي‌شود، بلكه عموما پيام‌هاي سلبي و بر مبناي تخريب آنچه هست، مشاهده مي‌شود. يعني از چگونگي‌بودن، كمتر چيزي مي‌بينيم.
جالب اينجاست كه اين فضاي رواني شديد علاوه بر خصلت فرهنگي شب امتحاني ايرانيان، بر شناسه فرهنگي ديگري به نام دين و جبهه حق و باطل قوام مي‌يابد. به اين معنا كه يكباره گروهي به‌عنوان محور باطل و شر و خارج از دايره دين معرفي مي‌شوند و عده‌اي عين حق و محور حق. جامعه متدين و معتقد ما نيز مايل نيست خود را در جبهه باطل قلمداد كند.
علاوه بر اين، آگاهي جامعه ما نيز چندان توسعه پيدا نكرده تا حقوق خود را در عين اداي تكليف، كسب كند.
به همين خاطر در جدال حق و تكليف، مردم جانب تكليف را گرفته، ولي پس از مدت زماني به ياد مي‌آورد كه حق خود را كسب نكرده است.
جامعه آمريكا هم مذهبي‌ترين جامعه در بين كشورهاي توسعه‌يافته است. در انتخابات رياست جمهوري آن كشور، بوش خود را مسيحي مجددا تولديافته معرفي مي‌كرد و مكرر صحبت از خير و شر مي‌كند. اخيرا هم رقيب انتخاباتي او – الگور - فيلمي در مورد خطرات تخريب آب و هوا ساخته كه بفهماند مردم در راي‌دادن به بوش اشتباه كرده‌اند و اين فيلم به شدت در جامعه جهاني اعتبار كسب كرد. آيا چنين وضعي در جوامع ديگر هم تقريبا وجود دارد؟
در جوامع ديگر كانديداها ممكن است بگويند ما در حوزه رفتار حكومت و زمامداريمان مي‌خواهيم فلان نگاه ديني را پررنگ‌تر ببينيم. در همان جامعه آمريكا، اين انتقاد به الگور وارد شد كه كمتر به مسائل ديني توجه دارد، ولي متدينان آمريكا از اينكه مسائل ديني را پررنگ‌تر ديدند، خوشحال‌تر شدند، اما در جامعه ايران، امر دين قطبي مي‌شود و يك عده محور همه شرارت‌ها مي‌شوند و يك عده ديگر به‌عنوان عين حق قلمداد مي‌شوند. در جامعه ما با چنين تبليغاتي حتي مشروعيت يك مجموعه و فرد زير سوال مي‌رود.
جامعه ما به سرعت نمي‌تواند به عقلانيت مورد نياز دست يابد. اين مشكل چه آسيب‌هايي را متوجه راي‌دهي افراد مي‌كند؟
مردم در هنگام راي‌دادن نمي‌توانند منافع خودشان را به‌خوبي تشخيص دهند و براساس احساسات خودشان عمل مي‌كنند. وقتي هم بر اين اساس نمي‌توانند به منافع خودشان دست يابند، سرمايه اجتماعي مخدوش مي‌شود. اصولا سرمايه اجتماعي يك سازه سه‌وجهي شامل آگاهي، مشاركت و اعتماد است. وقتي آگاهي در جامعه ما سونامي‌وار مي‌آيد، نهادينه نمي‌شود و در عين حال مطبوعات هم با مشكل مواجهند، چون مطبوعات و رسانه‌ها عنصر اصلي در بسط آگاهي هستند. وقتي با مشكل مواجه شوند، نمي‌توانند اثرگذار باشند. از اين نظر در يك دوره مردم با مشاركت بالايي در انتخابات شركت مي‌كنند و يكباره هم نمي‌آيند. وقتي هم كه انتظارات مردم برآورده نمي‌شود، اعتماد آنها سلب مي‌شود و آگاهي و مشاركت نهادينه نمي‌شود و آن چيزي كه در اثر اين مشكلات در جامعه فرو مي‌ريزد، سرمايه اجتماعي است.
تبعات كاهش سرمايه اجتماعي چه مي‌شود؟
بحران‌هاي اجتماعي و تنش‌هاي اجتماعي رخ مي‌دهد. زماني كه ما سرمايه اجتماعي نداشته باشيم، حرف هيچ كس را قبول نمي‌كنيم. در واقع اگر بهترين افراد هم كانديدا شوند و يا زمامدار شوند، مردم آنها را دروغگو مي‌دانند و به آنها اعتماد نخواهند داشت.
در يونان باستان مردان آزاد و بالاي 40 سال مي‌توانستند در راي‌دادن شركت كنند. در حال حاضر كه حداقل سن راي‌دهندگان در حد 15 و يا در برخي كشورها 18 و 20 سال است، هرچقدر سن راي‌دهندگان پايين‌تر باشد، مي‌شود روي احساسات اين افراد كم سن و سال تاثير گذاشت؟
امروزه نسل جديد ميزان آگاهي‌ها و اطلاعاتش از دنياي خودش بسيار زياد شده است، ولي در مورد حداقل سن در جامعه ما برخورد سياسي شده است. يعني نيامده‌ايم منطقي‌ترين و علمي‌ترين حداقل سن راي‌دهي را انتخاب كنيم.
آگاهي‌ها افزايش پيدا كرده، ولي آيا چند ميليون نفر بين 15 تا 18 سال مي‌توانند رفتار عقلايي مناسبي در انتخابات داشته باشند؟
البته سن پايين منفعت ديگري مثل جامعه‌پذيري دارد و افراد مي‌توانند زودتر در سرنوشت جامعه‌شان موثر باشند.
با توجه به معاهدات بين‌المللي كه افراد زير 18 سال كودك محسوب مي‌شوند، تغيير حدال سن راي به زير 18 سال صحيح به‌نظر مي‌رسد؟
من خودم موافق اين هستم كه حداقل سن همان 18 سال باشد. جامعه‌پذيري را نيز مي‌توانيم از طريق تشكيل نهادهاي غيردولتي يا مردم‌نهاد تقويت كنيم. اين رفتار، منطقي‌تر به‌نظر مي‌رسد.
در وضع فعلي بهترين رفتار انتخاباتي مردم چه مي‌تواند باشد كه منافع كوتاه‌مدت، ميان‌مدت و بلندمدت را در نظر بگيرند؟
عقلاني‌ترين كار در عرصه اجتماعي براي مردم اين است كه به نخبگان توجه كنند. همان‌گونه كه مردم براي درست‌كردن دندان خود به متخصص آن مراجعه مي‌كنند، براي حضور موثر و مشاركت فعال در سرنوشت جامعه نيز بايد دنبال نظر نخبگان باشند. دولت هم بايد اجازه فعاليت نهادها، رسانه‌ها، اصناف، انجمن‌هاي مستقل و برخاسته از منافع و تمايلات اقشار مختلف جامعه و همچنين اجازه بسط آگاهي‌ها جدا از منافع گروه‌ها، احزاب و حاكميت را بدهد و در پي كاناليزه‌كردن جريان آزاد اطلاعات نباشد تا زمينه براي هم‌فهمي اجتماعي فراهم شود.
از آنجا كه انتخابات مجلس هشتم را در پيش رو داريم، آيا در وضعيت فعلي حاكميت، بهتر مي‌تواند موثر باشد يا مردم؟
در جامعه ما پول نفت در دست حاكميت است. بر اين اساس چون قدرت اقتصادي و قدرت سياسي را در اختيار دارد، مي‌تواند حرف اول را هم بزند. البته مردم هم مي‌توانند موثر باشند، ولي مردم ما با شناسه‌هاي تاريخي‌اي كه دارند، با مشكلات جدي مواجه هستند. به هر حال ما اگر اين منطق ديني را بپذيريم كه مردم بر منهج حاكمان خودشان رفتار مي‌كنند، سپس بايد بپذيريم كه پنهانكاري يا شفاف‌بودن مردم از رفتار حاكمان تاثير مي‌پذيرد، به همين علت نقش و سهم حاكميت در اين عرصه سنگين است. با اين احوال جامعه ايران قابليت‌هايي دارد كه مي‌تواند از اين وضعيت خارج شود و خود را از دست ضعف‌هاي فرهنگي و اجتماعي نجات دهد.
اين قابليت‌ها كدام است؟
يكي هوش سرشار ايرانيان و منابع سرشاري است كه در ايران وجود دارد. ما نخبگان و دانايان فراواني در جامعه داريم. البته به اين موضوع هم اشاره كنم كه هرچند در جامعه ايران دانايان بسياري وجود دارد، ولي متاسفانه تركيب جامعه، جامعه دانايي نيست. به همين علت راه نخبگان از راه توده مردم جدا مي‌شود.
به‌نظر من اگر جريان آزاد اطلاعات وجود داشته باشد، نخبگان به‌راحتي مي‌توانند با توده‌هاي مردم حرف بزنند و در نتيجه هم‌فهمي حاصل شود.
در مجموع، جامعه ما به آن حد رسيده كه يك انتخابات شايسته را رقم بزند و يا شكاف‌هاي نسلي و طبقاتي مانع ما هستند؟
به اعتقاد من نرسيده است. البته براي رسيدن به اين هدف دولت يا حاكميت مي‌تواند نقش اساسي داشته باشند. به هر حال حاكميت بايد به اين اعتقاد برسد كه همه شهروندان خود را خودي بداند. به هر صورت وقتي بحث خودي و غيرخودي مطرح باشد، معيارهاي سليقه‌اي وارد عرصه انتخاب مي‌شود و هر روز يك عده از قطار زمامداري جامعه پياده خواهند شد و گردش نخبگان نهادينه نمي‌شود. اين يك نكته اصلي است كه مملكت در فرآيندي تاريخي شكل گرفته است و كشور متعلق به كل اين ملت است، اما هر كس بايد وزن خودش را به دست آورد و ما اين وزن را نبايد با تعريف‌هاي غيرقابل اندازه‌گيري از بين ببريم.
حال كه درصد زيادي از راي‌دهندگان، داراي آراي شناور هستند، خيلي نمي‌شود رفتار عقلايي راي‌دهندگان را تقويت كنيم.
من معتقدم نخبگان جامعه بايد براي برون‌رفت از اين وضعيت كمك كنند. در حال حاضر هم احزابي كه مي‌خواهند راي بياورند، ولي روي رفتارهاي عقلايي تاكيد مي‌كنند، قافيه را باخته‌اند، چون نمي‌توانند به هم‌فهمي با توده‌هاي جامعه برسند.
چرا هيچ‌گاه راه‌حل كوتاه‌مدتي براي عبور از اين وضع وجود ندارد؟
به دليل همين عقب‌ماندگي‌هاي تاريخي است كه داريم.
در صورتي كه احزاب نيازهاي اقتصادي اقشار كم‌درآمد را در نظر بگيرند و براي حل اين مشكلات اقدام كنند، مي‌توان به سمت انتخابات شايسته‌تر هم رفت؟
طبقات پايين‌دست نيازهاي معيشتي ويژه‌اي دارند كه همراه با آگاهي نيست. به همين دليل ممكن است وام سه ميليون توماني باعث خرسندي آنها شود، ولي در عين حال ندانند كه اين وام باعث بروز مشكل در حوزه نقدينگي و تورم مي‌شود.
شما پيش از اين گفتيد كه حاكميت مي‌تواند با پذيرش جريان آزاد اطلاعات و فعاليت احزاب و نهادها در تحقق انتخابات شايسته‌تر موثر باشد. در اين ميان مردم به چه شكل مي‌توانند در پيشرفت جامعه خودشان اثر بگذارند؟
مردم بايد جامعه را با هيجانات كاذب و بحران مواجه نكنند. يعني راه جامعه ما از مسير اصلاحات تدريجي مي‌گذرد. انتظار معجزه در يك انتخابات توسط يك فرد و يك شبه و با زيروروكردن بعضي ساختارها امكانپذير نيست. هر زمان كه جامعه ما اين مسير تدريجي را رها كند و بخواهد به‌صورت بسيار راديكال حركت بكند، با مشكلات جدي روبه‌رو خواهد شد.
ما بايد اين خودآگاهي را به جامعه بدهيم. به نظر من اين امكان عقلي هست كه آسيب‌هاي قومي، ملوك‌الطوايفي انديشيدن و بحث قوميت‌ها را رفع كنند، ولي امكان اجتماعي آن وجود ندارد كه بتوانيم از يك پروسه تاريخي با يك پروژه فوري خارج شويم. اين آسيب‌ها بايد آرام آرام از تن بيمار جامعه دربيايد و آگاهي‌ها نيز آرام آرام به جامعه تزريق شود.
به نقل از: سایت باران

محمد امامی یکشنبه 30 دی1386  نظر بدهيد!

آخرين مطالب ارسالی  
در يزد «باران» مي آيد (شنبه 16 شهریور1387)
آقای جنتی ؛ آيا هميشه حق الناس بازستاندنی است ؟! (شنبه 16 شهریور1387)
اعتراض شديداللحن امام جمعه يزد به بي حرمتي به مرجعيت (جمعه 15 شهریور1387)
چه کساني پشت نام هاي بزرگ پنهان مي شوند؟ (چهارشنبه 13 شهریور1387)
دستور رييس قوه قضائيه در يزد خريدار ندارد ! (سه شنبه 12 شهریور1387)
کنش گران نامرئی ! (دوشنبه 11 شهریور1387)
خاتمی: ما بر عدالت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سياسی تاکيد داريم (یکشنبه 10 شهریور1387)
ياد شهيدان رجايی و با هنر گرامی باد (جمعه 8 شهریور1387)
اوليا: نبايد اجازه داد با جنجال، توهين و تهديد فضا بسته شود (جمعه 8 شهریور1387)
صدوقی مسئولان استان را به همدلی و همراهی با نمايندگان استان فراخواند (جمعه 8 شهریور1387)