

آقای محمد جواد اولیا نیز با ابیات نخستین شعری از غلامرضا محمدی (کویر) به میهمانان اینگونه خیر مقدم گفت که:
سلامی صمیمانه ، سرمست ، ساده
به خوبان مهمان دارالعباده
سلامی خجسته ، چو گل دسته دسته
به خیل هنرمند اینجا نشسته
سمن بو سلامی ز احساس لبریز
بر این تشنه صحرای طوفان برانگیز
و در خصوص شخصيت استاد مهدي آذر يزدي اینگونه ادامه داد که : خدمات اين پدر قصههاي خوب براي بچه هاي خوب و شخصیت فرهنگی کشور را در اين مراسم ارج مي نهيم و چه پسنديده است در اين گونه مراسم از بزرگان و اديباني كه در عرصههاي فرهنگي فعاليت نموده اند تجليل به عمل آيد.
وي برگزاری اين گونه جشنوارهها را باعث رشد فرهنگي و آشنايي مردم با ادبيات ملي و هدف از برگزاري اين جشنواره را ترويج فرهنگ قصه گويي و قصه خواني دانست و اظهار داشت: كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان بايد با شيوههاي هنري بر روي زبان و ادبيات فارسي كار نمايد و آن را در جامعه گسترش دهد.
مدير كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان استان يزد در پايان يادآور شد: قصهها بايد از لحاظ محتوا در عين حال كه به حماسه و حماسه سرايي توجه دارند به ادبيات ديني و ملي نيز توجه زيادي داشته باشند.
حجت الاسلام معزالدینی نیز کلامش را با شعر آغاز کرد و در سخنانی کار قصه گویی و قصه پردازی را کاری خدایی دانست و مخاطبان را از افسانه بافی نهی کرد.

وی از قصه گویی به عنوان ابزاری موثر برای ملموس کردن مفاهیم پیچیده یاد کرد و تاکید کرد قصه گویی نباید هدف قرار گیرد بلکه باید به عنوان وسیله ای بسیار کارآمد در حد و اندازه ی لازم مورد استفاده قرار گیرد و در ادامه ی کار مخاطبان سطوح دیگر جامعه را باید به تعقل و تفکر کشاند.
در ادامه ی این جشنواره نمایش از خاک تا نور کار مرکز شماره ۴ کانون یزد به نویسندگی منیره السادات سید مورتی به مناسبت سال پیامبر اعظم (ص) اجرا شد.
سپس گروه سرود دختران مرکز شماره ۲ کانون سرود زیبای انتظار سروده ی آقای محمدرضا آخوندی را اجرا کردند:
کوچه رو آب بپاشید صدای پای یار می آد
پنجره ها رو وا کنید زمزمه ی بهار می آد
پرستو ها غزلخونند ، هوای دل بهاریه
سینه ی آسمـــــون پر از چلچله و قناریه
هزار ساله که کوچه ها پر شده از دلواپسی
کی می شه از راه برسی ، ای گل ناز اطلسی
نازنین منتظرم نذار دلم حروم بشه
نمی خوام که زندگیم بدون تو تموم بشه
همه آرزوم اینه که خاک پای تو بشم
تو منو قبول کنی ، منم فدای تو بشم
پرده خوانی و اجرای زیبای نقالی داستان عشق بیژن و منیژه بخش دیگر این جشنواره بود که توسط خانم مریم حیدری و مرشد نوجوان
آقای محمد جواد ضیایی و به کمک پرده ای در ابعاد حدودا دو متر در سه متر ، حاضران را به وجد آورد و زمینه ای دیگر از توانمندی های فرهنگ غنی ایرانی به نمایش گذاشته شد.
نوجوانان شهرستان خاتم و ابرکوه نیز در یک کار مشترک در بخش پایانی مراسم افتتاحیه ، به اجرای زیبای موسیقی محلی و رقص با چوب پرداختند.
جشنواره قصه گویی فرصت مناسبی هم برای دیدار با دوستان ارجمندی چون آقایان محمد جواد اولیا و حسین مسرت و همچنین مربیان پرتلاش کانو
ن از جمله خانم دوست فاطمی ها بود.
آقای حسین مسرت که همدلانه جشنواره را یاری می داد و از دوستان صدیق مهدی آذر یزدی است به رغم تلاشش به دلیل بیماری بابای خوب قصه گوی بچه ها موفق به شرکت دادن ایشان در جشنواره نشده بود . گویا قرار است در صورت امکان ایشان در مراسم اختتامیه حضور یابد.
وبلاگ مرغکستان نیز با تلاش آبی بی خانم در حاشیه ی جشنواره به انعکاس اخبار و گزارشهای جشنواره می پرداخت و شهد شیرین جشنواره را در فضایی به وسعت جهان می پراکند و می نوشاند.
امیدوارم با رونق و گسترش فعالیتهای فرهنگی برای کودکان و نوجوانان بتوانیم شاهد تحولات گسترده ای در ارتقا و اعتلای فرهنگی میهن عزیزمان ایران باشیم.
پس از نگارش :
که سوالی دارد ...
چه کسی پاسخ گوست؟
چه کسی هست که روشن کند این ذهن مرا
و بگوید که چرا؟
کوله پشتی هامان پر از حرف قشنگ
حرف ها رنگ به رنگ
و صد افسوس که هنگام عمل
مشت هامان خالی است
از همین روست که هنگام شعار
هرچه مشت است گره خورده و بسته ست
چشم ها هم خسته ست
چه کسی پاسخ گوست؟
ما چه کردیم به جز چند شعار و شب شعر؟
خوردن کیک و سن ایچ
یک تجمع سر پیچ
و تحصن و همایش
و آخر هم هیچ....
چشم وا کن و ببین !
دور فکر من و تو
حلقه های کپک است
دست هامان همگی بی نمک است .
همتی باید کرد
تا که آدم بشویم
دست برداریم ز شعر و زشعار
ز قیافه ز اِفه
همتی باید کرد
مطئن باش که حل می شود این معضل عدل
اگر آدم بشویم
مطمئن باش که آن پیرزن کور و فقیر
آن پسر بچه ی تنها و یتیم
فقر را می فهمند
عدل را می دانند
قصه ی ما را هم
از همین روست به ما می خندند
من و تو آمده ایم
تا که انسان بشویم
تا که بگشاییم بند ها از پی هم
عدل یعنی ز تعلق ز منیت همگی وا بشویم
عدل یعنی پر پرواز پرستو بشویم
عدل یعنی من و تو ما بشویم
عدل یعنی که نقاب از رخ خود بر بکشیم
زلزله جون، جیگر جون!
شعری از اسماعیل امینی
به مناسبت هفته ی کاهش بلایای طبیعی
آهای آهای خوشگله..................زلزله جون، زلزله
تکون تکونم بده..........................خودتو نشونم بده
زلزله جون چه ماهی ....................فدات بشم الهی
زلزله جون، جيگر جون.......... دنيا رو کردی ويرون
يه شب بيا غوغا کن................... همه رو کله پا کن
زمين رو چاک چاکش کن............... از آدما پاکش کن
بيا به دلم نيش بزن................... جيگرمو آتيش بزن
زلزله جون کجايی........................ آخ اگه تو بيايی
بيايی و ويرون کني............... همه چيزو داغون کنی
برجای طاق و جفت رو............... آدمای دم کلفت رو
آدمای حقه باز رو ................. مردای گيس دراز رو
زلزله جون چه نازی ................... ميای ترقه بازی
ميای کمی حال کنيم ................. نامردا رو چال کنيم
جارو جارو خاکانداز ................ بشکن و بالا بنداز
زلزله جون، عزيز جون ............. بيا و مارو بترسون
زلزله جون بيا که ....................... دلم واست هلاکه
پسرک لوسم بيا ......................... پيشی ملوسم بيا
بيا که تو اين دو هفته ................... خيلی دلم گرفته
گرفته راه ناودون .............. نه شعر مياد، نه بارون
تو رودی، من کويرم ................. بيا که برات بميرم
تو شاهی، من غلامت .......... زلزله جون میخوامت
زلزله جون، آتيش جون ......... قد و بالات رو قربون
واسم عکسات رو پست کن ..... بيا و آتيش درست کن
يه آتيش حسابي .......................... مث منقل کبابی
آخ نگو منقل نگو ................. قصه رو از اول نگو
کلاس اولم من ............................ کباب منقلم من
جيليز ويليز میکنه ................. آتيشم رو تيز میکنه
زلزله جون هنوزم ................... تو آتيشت میسوزم
ولی اينا رو ولش کن .......... قصه رو خوشگلش کن
تو خوشگلی، بلايی ........... چی میشه يه شب بيايی
بيای تو هير و ويری .............. حال همه رو بگيری
بلکه شلم شوربا شد ............ يه چيزی نصيب ما شد
شادی می آد دوباره !
آی قصه ، قصه ، قصه
آبی بی خانم نشسته
گروه ، گروه ، بچه ها
می آن مثل غنچه ها
آبی بی خانم قصه می گه
از غم و از غصه می گه
بچه ها غصه دارن
ابرا می آن می بارن
وقتی بارون می باره
شادی می آد دوباره
آبی بی خانم می خنده
در و رو به غم می بنده
از خوبی و صفا می گه
از مهر و از وفا می گه
از لوطی های زمونه
که خوبی هاشون می مونه
از کار و از تلاش می گه
از عشق و از صفاش می گه
باز غنچه ها باز می شن
مشغول آواز می شن
آمیز جواد خوشحاله
به غنچه هاش می باله
خدا کنه هماره
یه ریز بارون بباره
------------------محمد امامی ۲۳/۸/۸۵ ---------------------
* آبی بی خانم: نویسنده وبلاگ مرغکستان
** آمیز جواد: آقای محمد جواد اولیا رییس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد
( در حاشیه شایعات گسترده
در مورد بازیگر سریال «نرگس» )

●●●
سيدحسن خميني با اشاره به روايتي درباره فقر پرسيد: آيا حساسيت ما نسبت به فقر در جامعه به اندازه حساسيتمان نسبت به موهاي خانمها است؟ سيدحسن خميني در ادامه به خاطرهاي از امام(ره) اشاره كرد و يادآور شد: بزرگواران نظام به ياد دارند زماني كه گروهي نزد امام رسيدند و از شنود مكالمات شخصي خبر دادند، ايشان بسيار از اين مساله ناراحت شد و به شدت با فرد خاطي برخورد كردند؛ چرا؟ چون در نزد ايشان حفظ آبروي مومن از هر چيزي بالاتر است.
سيد حسن خميني با بيان اينكه در زندگي امام(ره) كسي جرات غيبت كردن نداشت به خاطرهاي اشاره كرد و گفت: يكي از بزرگان حال حاضر كشور نزد امام آمدند و گفتند فلان گروه شما را قبول ندارند. حضرت امام گفتند مگر من اصول دين هستم كه حتما بايد من را قبول داشته باشند؟ فرزند يادگار امام(ره) با بيان اينكه هر قومي گناه خاصي دارد، گفت: گناه اهل علم حسد و گناه سياسيون تهمت و غيبت است، كسي كه عالم باشد و اسلام متناسبي را پيشه كرده باشد، قطعا نسبت به اين گناهها حساسيت ويژهاي خواهد داشت.
متن کامل و بازتاب های آن و برخی دیدگاههای مردم را در ادامه ی مطلب بخوانید:
گزارشها و اخبار فراوانی كه در این سالها و روزها درباره اخاذي و هتك حرمت از طريق تحريف ، انتشار و افشاي اسرار ، تصاوير، فيلم و صداي افراد خصوصي ، خانوادگي يا حقوقي از طريق سيستمهاي رايانهاي، تلفن همراه و شبكه اينترنت منتشر شده گوياي روند صعودي ارتكاب چنين جرايمي در سطح كشور مانيزاست.
... و این پرسش در ذهن ها نقش می بندد که حافظان حریم اخلاق در جامعه ی ما چه می کنند و چرا تا کنون نتوانسته اند مرزهای اخلاقی جامعه را ایمن ساخته و با این پدیده ی اجتماعی برخوردی مناسب نمایند؟!
چرا به رغم بروز و وجود این پدیده ی دلخراش و ضد اخلاقی، و با وجود ايجاد بخش مختص بهجرايم رايانهاي در نيروي انتظامي و قوه قضاييه ما هنوز قانون خاص مصوبي درباره جرايم رايانهاي نداريم؟!
یک روز شاهد اهانت و توهین به شخصیتهای سیاسی و مذهبی و بردن آبروی آنان، روز دیگر مشوش نمودن چهره ورزشکاران سرشناس ، روزی دیگر درنوردیدن محیطهای خصوصی و شخصی مداحان و هنرپیشگان ، و این روزها تعرض به بزرگانی که در جمع ما نیستند و به دیار باقی شتافته اند !
به راستی چه باید کرد ؟!
آنچه مسلم و واضح است این است که پدیده های اجتماعی را نمی توان با برخوردهای فردی سامان بخشید ، اما دست روی دست گذاشتن نیز معضل را پیچیده تر خواهد کرد و باید دست اندرکاران به راهکارهای فرهنگی ، قانونی ، قضایی بیش از پیش توجه کرده و امنیت جامعه و مرزهای اخلاقی آن را تضمین کنند.
و آنچه بیش از همه بر اخلاق و رفتار عمومی جامعه تاثیر خواهد گذاشت ، الگوهای رفتاری و اخلاقی است که مردم از بزرگان و گروههای مرجع خویش به عینه مشاهده می کنند و همچنین الگوهایی است که از رسانه ها به ویژه رسانه ی ملی ترویج می شود.
در جدیدترین دسته بندی وبلاگها ، یکی از بلاگرهای یزدی ، وبلاگها و وب سایت ها را در دو دسته ی « صدادار» و «بی صدا» طبقه بندی نموده و سپس به تشریح و تبیین دیدگاه خود در این زمینه پرداخته است.
... الغرض : وبلاگ ها دائم در کار تولید صدا و پیام هستند و محتواهای فضای اینترنت را شکل می دهند ، صدای وبلاگستانی که معرف یک فضا و جامعه ی چندصدایی باشد و انواع گرایشهای فکری در آن حضور داشته باشد ، شایسته ی شنیدن است ، لذا آنها که دغدغه ای برای اجتماع ، فرهنگ ، اقتصاد ، سیاست و ... جامعه دارند باید برای شنیدن این پیامها و حرفها و صداها ، گوش های خود را تیز کنند و آنها را بشنوند و بهترین صداها و پیامها را انتخاب کنند و از آن بهره ببرند.